بیوگرافی مهران مدیری + گذشته و علایق او از زبان خودش

مهران مديري متولد ۱۸ فروردین ماه سال۱۳۴۶ در در ميدان بروجردي در سرآسياب دولاب منطقهاي در جنوب تهران به دنيا آمد، او سه برادر دارد و ثمره ازدواجش دو فرزند به نامهاي فرهاد و شهرزاد است، اما اصالتا اراکی است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود. تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ، هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل شهرستاني» همكار شد.
وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام «پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه در بهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي اين برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه ساله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه طنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني بر داستان گويي بود.
در سال ۷۸ مهران مدیری اولین و تنها کاست خود را بیرون داد. این آلبوم از روی سادگی نام دارد و ساخته ی فردین خلعتبری و مرحوم بابک بیات است. البته او تک آهنگ های زیادی خوانده است مثل تیتراژ فیلم های مهر و ماه و هم نفس و شب های برره و باغ مظفر و ....
كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي نمايشي ايران به ثبت برساند.
در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام . «پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آن را چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود. در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را در فضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.
«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت، جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها، مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود. مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...
مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !
امروز او معتقد است بيش از آنچه كه بايد ،براي كار وقت صرف كرده است.سالي كه پيش روست شايد باز هم براي او سال پركاري باشد و شايد هم آنچنان كه خود او مي خواهد با پايان «شبهاي برره»، به عنوان آخرين سريال نود شبي اش سال۸۴ را به استراحت سپري كند.هنوز هيچ چيز معلوم نيست. اما نا گفته پيداست كه عرصه طنز تلويزيوني ايران،بدون حضور او چيزي كم دارد.
او ۲طنز ۹۰ قسمتی دیگر به نام های باغ مظفر و گنج مظفر(که قرار بود به صورت سی دی وارد بازار شود اما هنوز از آن خبری نیست) را در سال های ۸۵ و ۸۶ را کارگردانی کرد که باغ مظفر نسبت به طنز های دیگر او از طرفداران کمتری برخوردار بود.
در زمستان ۸۶تحولی عظیم در صحنه ی طنز ایران رقم خورد و مهران مدیری این کارگردان زبده ی طنز با نویسندگان همیشگی اش طنزی بسیار حرفه ای به نام مرد هزار چهره را در قالب۱۳ قسمت برای ایام نوروز۸۷ ساختند.مرد هزار چهره بیش از ۵۰ لوکیشن داشت و به گفته ی خود مهران مدیری بهترین و حرفه ای ترین کار او بودالبته بعضی از طرفداران او هنوز پاورچین را به همه ی آثار او ترجیح میدهند.
در آبان ماه ۸۷ در سالن وزارت کشور به مدت ۶ شب مهران مدیری به همراه علیرضا عصار و مانی رهنما و رضا یزدانی کنسرت بزرگی برای یونیسف برگزار کردند. دومین تجربه ی اجرای زنده ی مهران مدیری که با گروه نوازندگان دارکوب به سرپرستی همایون نصیری رقم خورد مخاطبان و طرفداران زیادی را جذب کرد . او دو ترانه ی قدیمی و دو ترانه ی جدید به نام های (شاه صنم و زنده بلا مرده بلا) را اجرا کرد.
او در زمستان ۸۷ مانند سال گذشته به ساختن طنز ۱۳ قسمتی برای ایام نوروز پرداخت و این بار مرد دو هزار چهره را کارگردانی کرد که ادامه ی همان مرد هزار چهره بود .البته به گفته ی او دیگر نباید منتظر مرد سه هزار چهره باشیم.
و هم اکنون در تابستان ۸۸ بر خلاف گفته ی قبلی او که" دیگر طنز ۹۰ قسمتی نمی سازم " طنز ۹۰ قسمتی جدید او که هنوز نامی برای آن انتخاب نشد است کلید خواهد خورد .موضوع این طنز متناسب با نام سالی که در آن هستیم اصلاح الگوی مصرف و نویسندگان آن خشایار الوند و امیر مهدی ژوله هستند.
نویسنده: کتایون
اصلاح و تکمیل:کیمیا " تابستان۸۸ "
منبع:ModiriFans.Com
درباره ی مهران مدیری از زبان خودش:
علاقه به زيستشناسي:
«دوست داشتم زيستشناس شوم، هنوز هم دوست دارم، در كودكي كتابهاي برادر بزرگم كه زيستشناسي خوانده بود را مطالعه ميكردم، شايد بهترين آرزويم اين بود كه كارهاي تحقيقي درباره زندگي حيوانات داشته باشم. هنوز هم علاقهمندم، بيشتر فيلمهاي مورد علاقهام، همين فيلمهاي مستند است.»
مهران مديري سال 65 به دانشگاه رفت، اما حضور در جبهههاي جنگ باعث شد كه درس را نيمهتمام رها كند، ميگويد: «در خيلي از جبههها بودم، مرصاد، حلبچه و...»
تقديم به محمد نوري:
«آلبوم موسيقيام را به «محمد نوري» تقديم كردم، چون عاشق صداي او بودم، شعرها و آهنگهايم خيلي نزديك به صداي نوري بود.» مهران مديري يك كنسرت هم در سال 79 در دبي اجرا كرد.
برادر موسيقيدان:
برادربزرگم، همان كه زيستشناسي خواند، پيانيست بود، هميشه موسيقي كلاسيك در خانه، شنيده ميشد، صداي قطعات موسيقي باخ، صداي روياي دوران كودكيام است. تاثير باخ تا به امروز هم پايانناپذير و بينهايت است.
كودكي من:
كودكي من برايم از پنج سالگي قابل يادآوري است، پيش از آن را به ياد ندارم، آن چيزهايي كه در ذهنم به صورت يك لكه مانده، يك خانه دو طبقه كوچك و معمولي، طبقه پايين زندگي ميكرديم و طبقه بالا اتاق پذيرايي بود، مهمترين وسيله در آن اتاق، يك پيانو بود، تعداد زيادي موسيقي كلاسيك و مقدار زيادي كتاب، كودكي من شبيه ديگر بچهها نبود، دوست داشتم توي اتاق بنشينم و كتابهاي برادرم را ورق بزنم و اسمهايشان را حفظ كنم، يك روز يكي از دوستان برادرم به من گفت: اسم اين كتاب چيه؟ گفتم: فلسفه هگل، تعجب كرد، من هم شروع كردم به صورت طوطيوار چيزهايي كه در ذهنم اندوخته بودم را براي او تعريف كردم. اما درباره برادرم... صداي همسايهها در آمده بود، صبح تا شب از خانه ما صداي پيانو درميآمد، به خصوص اينكه او هميشه يا شوپن يا باخ يا راخمانينف ميزد... براي همين وقتي من تو كوچه با بچهها تيلهبازي و لاستيكبازي ميكردم، مثل بقيه بودم، اما وقتي به مهمانخانه يا همان پذيرايي ميرفتم، وارد دنياي دوستداشتني خودم ميشدم، احساس تنهايي ميكردم، چون دوستانم اين چيزها را متوجه نميشدند. مديري ميگويد: «من هنوز كارنامهها يا پروندههاي دوران مدرسهام را دارم، توي تمام آنها نوشته شده: فعال است، باهوش و مدير است.»
اهل شوخي نيستم:
در جمع آدم جدي است، ميگويد: تا دوره نوجواني فكر ميكردم، شاد بودن، آواز خواندن و هر كاري كه انسان را سرخوش نشان دهد، كاري است به شدت جلف، به نظرم هيچ چيز بهتر از متانت نبود، حالا هم تفكرم عوض نشده، تنها شكلش عوض شده، حالا به اين نتيجه رسيدم كه شادي اساس يك چيز دروني است، ميتوان متين بود و در عين حال از درون هم شاد بود و احساس خوشبختي كرد.
از رياضي متنفرم:
من در دبيرستان دلگشا، درس خواندم، در دوران تحصيل شاگرد خيلي خوبي بودم، برادر بزرگترم در ايران است و سالها در ادبيات و موسيقي فعاليت ميكند، دو برادر ديگرم در سوئد زندگي ميكنند. هميشه نمرات ادبيات و زيستشناسيام عالي بود، يادم ميآيد كه گاهي اوقات معلم ادبيات كلاس را در اختيار من ميگذاشت و ميرفت. در رياضيات ضعيف بودم، من هنوز كه هنوز است علت رياضيات در جهان را نميدانم، يعني به نظرم بيهودهترين و پوچترين درس است و هيچ وقت نمره خوبي از آن درس نگرفتم. من درس رياضي را به جز جمع و تفريق درك نميكردم.
گرفتاريهاي شهرت:
گرفتاريهاي شهرت باعث آزار او ميشود، «تو ديگر زندگي شخصي نداري، آزاد و راحت نيستي و محدود ميشوي و همراهانت را هم محدود ميكني، شهرت مثل سرطان است، وقتي هر روز در تلويزيون نشان داده ميشوي، طبيعي است كه مشهور ميشوي. اما آن چيزي كه تو را از ديگران متفاوت ميكند، آگاهي و تفكر پشت قضيه است و كسي كه متفكرانه نگاه ميكند، ديگر شهرت برايش مهم نيست.»
مدير بودم:
بچه كه بودم مثل نام خانوادگيام، هميشه مدير بودم، يعني هميشه من بودم كه ميگفتم چي بازي كنيم و يا چه جوري بازي كنيم، رييس پليسها يا رييس دزدها، من بودم، اغلب مواقع هم گناهها را خودم به گردن ميگرفتم، خيلي از موارد وقتي يكي «لو» ميرفت، من همه چيز را قبول ميكردم و ميگفتم گناهكار من هستم. اين حس هنوز هم در من مانده و هيچ وقت عادت ندارم كه راز كسي را فاش كنم.